مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )
105
نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )
از اضافت آن به موجودات خاست ؛ نه از حقيقت و ماهيّت . كه چون نظر به حقيقت آن كنى ؛ بجز قدم و عينيّت نيست ؛ و در وى هيچ حدوث و غيريّت نيست . نكو گويى نكو گفته است در ذات * كه « التوحيد اسقاط الاضافات » پس محقّق گشت كه : موجودات عينيّه به اعتبارى حاكم و مؤثّرند در امور كلّيّه - كه حقايق معقولهاند - و به اعتبارى ، محكوماند و متأثّر . و انظر إلى هذا الارتباط بين المعقولات و الموجودات العينيّة . فكما حكم العلم على من قام به أن يقال فيه إنّه عالم ، حكم « 218 » الموصوف به على العلم بأنّه حادث فى حقّ الحادث ، قديم فى حق القديم . فصار كلّ واحد محكوما به و محكوما عليه . اين بيان ارتباط است ميان اشياء عينيّه و امور غيبيّة ؛ يعنى كه : در خارج ، عينى - كه اشارهء حسّى به وى رسد - ندارند ؛ همچنانكه علم [ كه حقيقت معقوله غيبيّه است ] حكم مىكند به آنكه اين علم به نسبت با وى حادث است ؛ نه قديم . و به نسبت با حق - عزّ شأنه - قديم است ؛ نه حادث . و چون اين ارتباط ميان معقولى غيبى ، و محسوسى عينى ، محقّق است ، ارتباط ميان حقّ و عالم - كه هر دو در خارج موجوداند - بطريق اولى . و اگر قايلى گويد كه : ذهن است حاكم بر آنكه : فلان عالم است نه جاهل نه حقيقت علم . جواب گوييم كه : حكم ذهن بر اين قضيّه تابع حكم علم است . كه اگر حقيقت علم اين حكم ، او را ، ندهد ، ذهن فرق ميان علم و جهل به چه چيز تواند كرد ؟ « به آفتاب توان ديد كآفتاب كجاست ؟ . » و معلوم أنّ هذه الامور الكلّيّة و إن كانت معقولة فإنّها معدومة العين
--> ( 218 ) - ن : فكذلك حكم الموصوف ( عف )